حسن حسن زاده آملى
241
هزار و يك كلمه (فارسى)
بين اين دو عقيده فرق بسيار است : دسته اول مستغرق در طبيعت و دسته دوم مستغرق در توحيد و معرفت شدهاند . اصل عقيده از فلاسفه ايليون از قدماى يونان است مانند زينون اكبر و بارميندس ، و بعد از آنها بين فلاسفه اسكندريه كه اروپاييها افلاطونيين جديد گويند معروف بوده . در بين مسلمين از مذهب حلول نشنيديم و ليكن عرفا و اهل ذوق و تصوف مايل به وحدت وجود بوده و از معاريف آنها حسين بن منصور حلاج است . از فلاسفه قرون وسطى اروپا ظاهرا كسى تابع آن نيست ؛ و ليكن در بين فلاسفه جديد آنجا طرفدار بسيار دارد . معروفترين آنها سپينوزا هلندى و هگل آلمانى و بعد از آنها شلنگ و فيخته و شتراوس در قرن اخير كه همه آلمانى بودهاند . اختلاف مردم اروپا درباره سپينوزا نظير اختلاف اهل مشرق درباره حلاج است : بعضى او را مست عشق خدا و بعضى مانند مالبرانش او را ملحد و رئيس ملاحده گفتند . سپينوزا به تبعيت ايليون گفته : هر تعينى ( determination ) عبارت از محدوديت است ( limitation ) براى اين كه نمىتوان گفت : موجودى اينطور يا آنطور است مگر اين كه صفت و كمال مقابل آن را نداشته باشد پس موجود غير متناهى ذاتا بايد بىتعين باشد . ترجمه عبارت تاريخ دزبرى : سپينوزا گفته : شىء اصيل وجود مطلق است و آن يكى است و غير از وجود هيچ چيزى نيست نه در خارج و نه در ذهن . اين وجود صفات غير متناهيه دارد كه دو صفت آن را ما مىدانيم : امتداد كه مقوّم عالم اجسام و تعقل كه مقوّم عالم مجردات است دو صفت يا دو تجلى و ظهور از تجليات وجودند پس موجودى نيست مگر يك وجود و آن خدا است . در عبارات هگل كيفيت پيدا شدن كثرت در عالم شرح داده شده و منشأ آن را idee ناميده ، و مقصودش همان عين ثابت در اصطلاح عرفاى ماست . و نيز اشتباك و اختلاط وجود با عدم در كنه ماهيت ممكنات را بتفصيل شرح داده گويد :